تنها میشوی...

 

 |http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

[ یکشنبه هشتم تیر 1393 ] [ 10:4 ] [ سحر ]

[ ]


دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد،

ستاره از رویاهایم دزدید...

هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید!

هر که آمد

لبخند از لب‌هایم برید ،

منتظر کسی نیستم،

از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام...


[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 8:35 ] [ سحر ]

[ ]

لطفا دعا کنید.......


اسمش پریاست ویه سال ودوماهشه بخاطر عفونت شدیدی که داشته بستری شده...دکترا ازش قطع امید کردن...براش دعا کنید

ازطرف Ali Rasouliپدر این کوچولو..

[ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 ] [ 19:33 ] [ سحر ]

[ ]

خدایا.........


خدایا از تجربه تنهائیت برایم بگو

این روزها سر تا پا گوشم . . .

 

 

همیشه به کسی تکیه کنید که به کسی تکیه نکرده باشد

و او کسی نیست غیر از خدا . . .

 

 

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند

و خدا را نمی شناسند

به واسطه آشنایی با تو با خدا آشنا شوند . . .

 

 

 


[ سه شنبه چهارم تیر 1392 ] [ 17:44 ] [ سحر ]

[ ]

برای تو.......

جملاتی با دل شکسته

جملاتی با دل شکسته

سخته وقتی میدونی سختیا با بودن یکی دیگه , دیگه سختی نیست و اون نیست .
رفت
خیلی راحت رفت
صدای قلبمم نشنید صدای خورد شدنشو
شایدم چون برگای پاییزی زیر پاش بود صدا رو نشنید
شاید دلیل نشنیدنش فریاد های من بود که میگفتم نرو

 

شاید چون…….
شاید…….
تو بگو دلیلشو
دلیلی داری برای گفتن؟
برای رفتن . برای شکستن یه احساس . یه باوری که ترک برداشت…..
شاید ندونستن دلیلش برام بهتر باشه

 

شاید اگه بدونم دیگه منتظر نمونم که عقربه های ساعت بودنمو محکوم کنن
منم میرم
همونطور که از یادت رفتم
میرم تا دیگه سنگینیه بغضامو تو گلوم تحمل نکنم
تا اون همه خاطره رو به دوش نکشم . شکستم زیر این خاطره ها

 

میرم تا با بستن پلکام اون صورت پاکت بهم لبخند نزنه
میرم تا تو سکوتم صدات تو گوشم نپیچه
میرم تا انبوه گلای رز تو گلدون اتاقم لمس دستاتو برام یاد اوری نکنن
خداحافظ
برای همیشه
تا ابد

 

چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده ، زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی هنوزم دیوونشی و دوستش داری

 

چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده

 

چقدر سخته که تو خیالاتت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز…

[ چهارشنبه هشتم خرداد 1392 ] [ 20:17 ] [ سحر ]

[ ]

اندکی تامل

تو آنجا

من اینجا

مشکل از ما نیست

نیمکت های دنیا را بد چیده اند . . .

 

       

تازه فهمیدم چرا پشت سر مرده ها آب نمی ریزند

چون این دنیا ارزش برگشتن ندارد . . .

 

 


[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 9:46 ] [ سحر ]

[ ]

قسمت

جوانی داستانی بود، پریشان داستان بی سرانجامی

غماگین قصه تلخی ک ازیادش هراسانم، ز قسمت رفت از دستم

و زین قسمت پشیمانم

[ چهارشنبه نوزدهم مهر 1391 ] [ 18:18 ] [ سحر ]

[ ]

دختری تنها

سلام.

رفته بودم تا با دلی شاد بر گردم.تا دیگه دختری تنها با دلی شکسته نباشم.

اما خدا نخواست....

بازم اومدم.  بازم همون "دختری تنها با دلی شکسته "

خوبین بچه ها؟؟؟

من چقد بی معرفت بودم.وااااااای چقد زمان می گذره.از اخرین باری که پست جدید گذاشته بودم.

شاید باورتون نشه هر چند وقتی می خواستم بیام پیشتون اما با خودم میگفتم نه شاید همه چیز درست شه.شاید دیگه من دلشکسته نباشم..........

ااااخ که رو پیشونیم حک شده.این سرنوشت...

شایدم لیاقتمه.منکه چیزی نمی دونم.

اما دیگه می دونم که هیچوقت تنهاتون نمیزارم و همیشـــه بهتون سر میزنم و براتون پست میزارم.میبینم که از نوشته هامم کپی کردی؟؟؟راحت باشین.

دوستون دارم...        زیـــــــــــــــــــــــــاد


 

                                    "برام دعــــــــــــا کنید "

[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 0:43 ] [ سحر ]

[ ]

باز امشب بی نوایم مادرم
بیصدای بی صدایم مادرم
دل غمین تنهاوبی شوروشعف
باز امشب بی خدایم مادرم
تارک دین گشتم وبی همصدا
خوش بخوان امشب برایم مادرم
مادرم قلبت ندای زندگیست
بی حضورت بی ندایم مادرم
هم نشین دل شدم از بهر تو
که تویی تک آشنایم مادرم
مادرم قلب منی بی تو مباد
که کسی بیند به جایم مادرم... ...

Mothers Day Greeting Cards 05 عکس کارت پستال روز مادر

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 11:16 ] [ سحر ]

[ ]

دارم میرم مشهد.........

 

بعضی وقتا، دلم که میگیره، دلتنگ که میشم، هوس میکنم برم مشهد، برم حرم آقا، بشینم اونجا، تک و تنها، حرفامو بزنم، خودمو خالی کنم، "نگفتنی"ها رو به آقا بگم...

بعضی وقتا، که توی زندگی کم میارم، از یه چیزی ناراحت میشم، از یه چیزی شاکی میشم، هوس میکنم برم مشهد، پابوس امام رضا، غُر بزنم، شکوه کنم و "درد دل" مو به آقا بگم...

بعضی وقتا، نذر که میکنم، میگم "خدایا، اینجوری بشه، میرم مشهد، میره پابوس غریب الغربا، اگه مصلحت میدونی که این درسته و باید بشه، دعامو اجابت کن، منم میرم حرم ثامن الحجج، خوب حرفامو به آقا میگم..."

بعضی وقتا، وقتی تصویر حرم امام رضا رو می بینم، وقتی مشهد رو نشون میده تلویزیون و حرم امام رضا، ناخودآگاه دلم پر میکشه؛ خدا خدا میکنم آقا منو هم بطلبه تا برم حرمش، باهاش راز و نیاز کنم...

بعضی وقتا، مشکلی که پیش میاد، وقتی سختی کار و زندگی میرسه، با خودم میگم "فرصت بشه، میرم مشهد، میرم حرم آقا، همه حرفامو باهاش میزنم، قسمش میدم به جواد، به فاطمه... حاجتمو ازش میگیرم..."

اما...

امروز که دارم میرم مشهد، یه حس دیگه ای دارم، یه حال و هوای دیگه... دارم میرم پابوس امام رضا؛ میخوام باهاش درد دل کنم تا بهم کمک کنه؛ حال آدمایی رو دارم که میخوان یه تصمیم مهم بگیرن، که میخوان یه کار بزرگ انجام بدن، که درسته که "توکل" کردن به خدا، اما بازم یکی رو میخوان که "نگفتنی" ها رو بهش بگن و ازش "جواب" بگیرن؛ که باهاش "حرف" بزنن و ازش "راهنمایی" بگیرن... این "مشهد رفتن" م با همیشه متفاوته، قراره تصمیم بگیرم، قراره تعیین تکلیف کنم؛ پارسال، همین روزا که رفتم مشهد، یه قراری داشتم با آقا، قرار بود راهشو بهم نشون بده، قرار شد منتظر "نشانی" بمونم... قرار شد بهم کمک کنه؛ قرارمون این بود... امروز که دارم میرم مشهد، میخوام راحت، بی پرده، صادقانه، همه حرفامو بزنم و ازش کمک بخوام... "اطمینان" دارم به حرفام گوش میکنه، "ایمان" دارم راهشو بهم نشون میده، "یقین" دارم کمکم میکنه... "یقین" دارم...

امسال، امروز، این "مشهد رفتن" م با همیشه متفاوته... .

 

 

* اگه خدا بخواد و توفیق حضور حاصل بشه، فردا توی حرم رضوی، دعاگوی جمیع دوستان و عزیزان خواهم بود، انشاءالله... .


اگه کسی التماس دعا داره


اگه کسی حاجتی داره


اگه کسی مریض داره


اگه کسی دعایی یا درخواستی داره


اگه حرفی داره که میخواد به امام رضا بگه ،


خوب خودش به امام رضا بگه !


هر جا باشین امام رضا میفهمه


.


.


مگه نه !


دارم میرم ....

 

[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 9:45 ] [ سحر ]

[ ]